یکی پیش سلطان عارفان بایزید بسطامی رفت و گفت یا شیخ همه عمر در جستجوی حق بسر بردم و اند بار حج پیاده بگذاردم و چند دشمنان دین را در غزا سر از تن برداشتم، و چند مجاهده ها کشیدم، و چند خون جگرها خوردم، هیچ مقصودی حاصل نمی شود. هرچند بیشتر می جویم کمتر می یابیم.
هیچ توانی گفت که کی به مقصود برسیم؟
شیخ گفت جوانمردا، اینجا دو قدم گاه است: اول قدم خلق است و دوم قدم حق.
قدمی برگیر از خلق که به حق رسیدی، مادام که تو در بند آن باشی که چه خورم که حلقم را خوش آید و چه گویم که خلق را از من خوش آید از تو حدیث حق نیاید.
حضرت عشق...ما را در سایت حضرت عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186